آلترناتیو، بخش اول: سرنوشت اعتراضات در ایران
در این سلسلهنوشتار با عنوان اصلی «آلترناتیو»، تحلیلی بر رویدادهای دهههای اخیر در مبارزات مدنی و سیاسی میپردازم و عوامل حاشیهای و بیرونی را مورد بررسی قرار میدهم.
مهدی سوری، رسا نشر: دهه هفتاد را به خاطر میآورم. از سال ۷۶ که با آمدن دولت اصلاحات، بهیکباره تغییرات بزرگی که شاید حاکمیت و جامعه آمادگیاش را نداشت، صحبت میکنیم. دو تفکر در مقابل هم قرار میگیرند و گروهی تازهنفس تصوّر میکند با آمدن دولتی نو، میشود تغییرات بزرگی در سیاست، اقتصاد و فرهنگ به وجود آورد. رویایی که اصلاحطلبان در پررنگ نشان دادن آن بسیار نقش دارند. گذر از فاز انقلابیگری دهه ۵۰ و ۶۰ و حال و هوای جنگ و جبهه، برای خیلیها یک تحوّل بزرگ به نظر میآمد. نسل جوانی که اشتیاق عجیبی برای اصلاحات ساختاری داشتند و دانشگاه بلافاصله تبدیل به میدان مبارزه و خواستگاه تغییرات بنیادین در حاکمیت و تفکری شد که به شدت انقلابی و مذهبی بود.
اعتراضات و بحرانهای دهه ۷۰
- ماجرای حمله به کوی دانشگاه
- تعطیلی فلهای روزنامهها و اعتراضات
- ترور روشنفکران در قتلهای زنجیرهای
- درگیریها و اعتراضات دانشجویی
- مجلس ششم و ماجرای تحصن نمایندگان
و …..

همانطور که میدانید تمامی این درگیریها، اعتراضات و بحرانها بیشتر در محور سیاسی و فرهنگی هستند و به تقابل دو جناح و حامیانشان برای اثبات خود و ردّ دیگری برمیگردد. از این دست اعتراضاتی که در هر کشوری امکان دارد روی دهد. در پایان دولت خاتمی اعلام شد که این دولت هر ۹ روز یک بحران را پشت سر گذاشته است. رویای شیرین تغییر و اصلاح در ابتدای دولت، در انتها به یأس و ناامیدی جامعه منجر میشود که جامعه را ناخواسته به سمت بدی هدایت میکند. سرخوردگی جامعه از اصلاحطلبان، کشو قوسهای سیاسی، بانی تمایل جامعه به پدیدهای شد به نام محمود احمدینژاد.
تا اینجا همه چیز هنوز خوب است. کمتر کسی به بنبست و تقابل با اصل نظام فکر میکند. البته به جز ضد انقلاب و اپوزیسیون و معدود طرفداران داخلیشان. اختلاف هست، اما بر سر شیوه اداره کشور. بررسی اسناد و روزنامههای آن دوران، این موارد را برای ما روشن میکند:
- رهبری و هدایت تمامی اعتراضات در این دهه توسط خود دانشجویان و مردم، بدون تعیین یک لیدر و رهبر مشخص داخلی و خارجی بوده و حتی فشارها باعث شد بدنه اصلاحات نیز در ادامه از این ماجرا فاصله بگیرند.
- سازمان مجاهدین تلاشهای بسیار ناچیزی برای تأثیرگذاری و بهدستگرفتن جریان از خود بروز داده، اما به دلیل عدم مقبولیت نتوانسته نقش پررنگی در هدایت اعتراضات داشته باشد.
- اپوزیسیون خارجنشین نیز که در این دوران نه شخصیت شاخص و نه قدرت مداخله داشته و اصولاً در بین مردم هم جایگاهی نداشتند.
- رضا پهلوی فرزند شاه مخلوع ایران اگرچه واکنشهایی به این حوادث داشته، اما هرگز به عنوان یک لیدر یا یک فرد جریانساز در این اعتراضات نقشی نداشته و اصلاً نگاه خاصی به پسر شاه سابق چه در درون کشور و چه اپوزیسیون خارج به عنوان یک فرد دارای آلترناتیو برای مخالفت و اعتراض وجود نداشته است. تنها نکته خاص در مورد پهلوی در این برهه این است که به نظر میرسد، شروع توهمات این فرد درست در این بزنگاه بوده است. چرا که او از این فرصت برای سخن گفتن استفاده کرد و از طریق تلویزیون و وبسایتش پیام خود را به کشور منتقل ساخته است.
دهه هشتاد، دهه عجایب!
دولت احمدینژاد در دهه هشتاد را میتوان نقطه عطفی در ایجاد بسیاری از بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ایران دانست. هرآنچه دولت اصلاحات برای بهبود اوضاع و شرایط کوشید، احمدینژاد بهیکباره همه را نابود کرد. احمدینژاد که با وعده سادهزیستی و با حمایت از قشر روستایی، معمولی و ضعیف جامعه بر صندلی ریاستجمهوری تکیه کرد، در طول ۸ سال دولتش، جامعه را با انبوهی از مشکلات فرهنگی، اقتصادی و سیاست خارجی مواجه کرد. بزرگترین بحران تاریخ ایران پس از انقلاب در دولت وی رقم خورده است. اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ۸۸، موسوم به فتنه ۸۸ که برای اولین بار منجر به برهم خوردن شرایط کشور و ایجاد آشوب و بینظمی به مدت ۹ ماه شد. از کشته شدن معترضان گرفته تا دستگیری فعالان سیاسی و رسانهای و دست آخر دستگیری سران اصلاحات و حصر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و حصر محدود سید محمد خاتمی.
از بحرانها و اعتراضات این دهه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- اعتراضات جنبش سبز خرداد ۸۸ پس از انتخابات
- اعتراضات تیر ۸۸ در پی مراسم ترحیم کشتهشدگان خرداد
- ماجرای فاجعه تلخ بازداشتگاه کهریزک
- ماجرای ۹ دی ۸۸ در روز عاشورا
- اعتراضات ۲۵ بهمن ۸۸ و حصر میرحسین موسوی و کروبی
- اعتراضات پراکنده در اسفند ۸۸
- اعتراضات مقطعی در ۸۹ و ۹۰ در تداوم جنبش سبز

وقایع سال ۸۸ به قدری تلخ است که یادآوری آن برای من که در آن سالها در سرآغاز جوانی و شوق فعالیتهای سیاسی بودم، دردآور است. اما میخواهم به شکل خلاصه نقش افراد و میزان تأثیرگذاری آن را در هدایت و شکلگیری این اعتراضات بررسی کنم:
- به طور قطع لیدر و رهبر اعتراضات ۸۸ میرحسین موسوی است و اصل دعوا بر سر عدم اعلام نام وی به عنوان برنده انتخابات شکل گرفته است. طیف اصلاحطلبان و مهدی کروبی نیز در شکلگیری جریان نقش دارند. معترضان خیابانی در سراسر کشور همگی رأیدهندگانی بودند که نتیجه انتخابات را قبول نداشته و مدعی تقلب در انتخابات بودند. این جمعیت از طیفهای مختلف مردمی، دانشجویی، هنری و حتی روحانیت همسو با اصلاحات بودند. در واقع میخواهم به اینجا برسم که هنوز هم اعتراضات شکلگرفته حول یک محور سیاسی بدون قصد و نیت قبلی برای براندازی و تغییر حکومت است!
- مجاهدین و در رأس آن مریم رجوی در این برهه تلاش کردند که خودشان را لیدر و معترضین را حامیان خود جا بزنند که در پی براندازی هستند و از ابتدا هم با این نیت به خیابان آمدهاند. کمتر کسی است که نداند مجاهدین یک گروهک از همپاشیده است و حتی محبوبیتی حداقلی در میان جامعه ایران ندارد. اگرچه از تلاشهای این گروهک تروریستی برای ایجاد آشوب و ترور با عوامل نفوذی به درون جمعیت معترضین اسناد و ادعاهایی وجود دارد، اما ادعای رهبری جنبش سبز توسط مریم رجوی یک دروغ مضحک است.
- رضا پهلوی اما گویی در گوشهای نشسته و منتظر بروز چنین اتفاقی بود تا به بهترین شکل از آن بهرهبرداری کند. او نیز تلاش کرد تا از این آب آلوده ماهی خودش را بگیرد، اما هرگز در این مقطع ادعای لیدری نکرد و برعکس تلاش کرد تا با حمایت از جنبش سبز، خود را در کنار و همراه معترضین نشان دهد. گزارش یک کمیته پارلمانی بریتانیا نیز به صراحت اشاره کرده که با بالا گرفتن این جنبش، افرادی مانند رضا پهلوی برای بهرهبرداری از آن ناگهان به «جنبش سبز» پیوستند.
من این مقطع را بسیار مهم میدانم. ماجرای جنبش سبز، فتنه ۸۸ یا هر نام دیگری که بر آن بگذارند، و تجربه زیستن در دوران احمدینژاد، سرآغاز یک شکست پنهان برای حاکمیت است. رنگ باختن اتحاد و همدلی، بیاعتمادی به حاکمیت و شروع بحرانهای سیاسی، سیاست خارجی و تحریمهای بینالمللی به دلیل مسائل هستهای و به تبع آن بحران اقتصادی، گرانی دلار، افزایش قیمتها و … سیستم عامل حاکمیت را دچار یک باگ کرد. حفره ای که آنهایی که باید میدیدند، به دلیل دعواهای سیاسی و ذوقمرگی برای پیروزی در انتخابات ندیدند. و آنهایی که کیلومترها از این خاک دورتر بودند، آن را دیدند و صدایش را درنیاوردند. تا به وقتش از این حفره نفوذ کنند.
در خارج از مرزهای ایران دشمنان به شکلی پنهانی با هم متحد شدند و سالها برنامهریزی کردند. آنها فهمیدند که به انقلاب ایران چگونه میتوانند ضربه بزنند. دریافتند که با اعمال تحریم و فشار، با ایجاد تفرقه به راحتی میتوانند آرامش و امنیت کشور را تحتالشعاع قرار دهند. و برای این کار بهترین راه این است که مردمی که خودشان این انقلاب را آوردهاند، مقابل انقلاب قرار دهند. برای همین است که دهه ۸۰ را یک بهروزرسانی خراب و معیوب در سیستم عامل جمهوری اسلامی میدانم. اینکه رضا پهلوی در طول ۲۰ سال بهیکباره جرئت میکند خود را لیدر و رهبر بداند از این دوران میآید. اینکه اسرائیل و موساد دست به نفوذ و ترور میزنند و به راحتی اسناد محرمانه ما را به سرقت میبرند، از همین جا میآید. و اینکه آمریکا و اروپا میفهمند که جمهوری اسلامی افغانستان و عراق نیست که با یک جنگ از بین برود و بهترین راه تحریم همهجانبه اقتصادی است را شیوه کشورداری احمدینژاد به آنان نشان داد.
دهه نود، رویاهای بر باد رفته
سال نود و دو، رفتن احمدینژاد و جایگزینی دولتی ناکارآمد با دولتی مدعی میانهروی. دولتی با ادعای صداقت و با وعده رفع مشکلات اقتصادی و تحریم، برای ملت خسته از دولت بهار (زمستان سخت) و دولت پرالتهاب اصلاحات، گزینه جذاب و امیدوارکنندهای بود. برای همین حماسه ۹۲ با انتخاب حسن روحانی رقم خورد و در آنطرف هرچه تلاش کردند به گرد پای شیخ حسن هم نرسیدهاند. دولت روحانی شروعی طوفانی و پایانی غمانگیز داشت. در سال ۹۲ همه ما با امید دوباره زنده شدیم و در سال ۹۷، ۹۸ با یک همهگیری به نام سرخوردگی مردیم. همهگیریای بدتر از کووید ۱۹. روحانی تلاش بسیاری کرد تا مجموعه نظام را به مذاکره قانع کند. سنگاندازها بسیار بودند، اما پشتوانه قوی و اراده و خواست مردمی باعث شد تا بتواند در کنار محمدجواد ظریف، برجام را برای مردم به ارمغان بیاورد. برجامی که جشن امضایش به مثابه حضور در جام جهانی شیرین و دلچسب بود. خیابانها پر شد از مردمانی که امید داشتند به بهبود اوضاع و رهایی از فقر، گرانی و بیعدالتی.
خوشحالیمان زود به یأس بدل شد. حسین اوباما که رفت، جایش را به مردکی زباننفهم داد که همین اندک امید و آرزوهایمان را برنتافت و برجاممان را پارهاش کرد. تجربه زیسته اعتراضی در دولت روحانی هم مانند احمدینژاد بسیار تلخ و دردناک است.
بحرانها و اعتراضات دهه ۹۰
- اعتراضات معیشتی تیر ۹۶
- اعتراضات معیشتی دی ۹۶
- اعتراضات تلخ بنزینی آبان ۹۸
![]()
آبان ۹۸ یکی از تلخترین پاییزهای عمر هر ایرانی است. اعتراضاتی که به بهانه افزایش ناگهانی قیمت بنزین در سراسر ایران شکل گرفت و به طور گسترده برای اولین بار منجر به مجروح و کشته شدن عده بسیاری شد. اعتراضاتی که صبح مسالمتآمیز بود و شب به خشونت و اغتشاش کشیده شد. بانکها، ادارات دولتی، مساجد و بسیاری از ساختمانهای دولتی به آتش کشیده شدند. عصبانیت غیرقابل وصفی که منجر به مقابله نیروهای امنیتی با معترضان خشن و عصبانی شد. بر اساس گزارشات افراد زیادی نیز پس از این ماجرا دستگیر و محاکمه شدند.
اینجاست که جنس اعتراضات تغییر میکند. از همین زمان است که دیگر درگیری سیاسی و بر سر آرمان و آمال نیست. تقابل، زد و خورد و باتوم و اشکآور و تفابل های انسانی محدود بهیکباره با خشم عمومی به فاجعهای بدل میشود که مدتها کشور را درگیر خود میکند. بیتدبیری دولت تدبیر و امید، غافلگیری حاکمیت، افزایش فشارهای اقتصادی – سیاسی و تحریمها، مجال استفاده به سوءاستفادهگران را از حفره کوچک پیدا شده میدهد. و حالا نوبت آنان است که وارد میدان شوند و با تعریف و تقسیم نقش به بازیگران این بازی خطرناک تبدیل شوند.
اگر بخواهیم عامل اصلی منجر به اعتراضات آبان ۹۸ را معرفی کنیم به یک فرد یا یک عامل نمیتوان اشاره کرد، مجموعهای از اقدامات، عملکرد و تصمیمات که دولت را مجبور به افزایش قیمت بنزین کرد، این حادثه را خلق کرد. شایعاتی وجود دارد که اعتراضات دیماه ۹۶ توسط برخی از مخالفین داخلی روحانی و در مشهد برنامهریزی شده، اما در مورد آبان ۹۸ نمیتوان چنین تعبیری به کار برد، اگرچه مشهد هم جزء اولین شهرهای شروعکننده اعتراضات بود، اما همزمان در شهرهای تهران، اهواز، کرمانشاه و … حلقههای اولیه شکل گرفتند. در اینجا باز هم بررسی خواهیم کرد:
- همانگونه که گفته شد اعتراضات آبان ۹۸ همچون سایر اعتراضات قبلی به صورت خودجوش و مردمی شکل گرفته است و هیچ حزب، فرد و گروهی نمیتواند ادعای شکلگیری، لیدری و هدایت آن را داشته باشد.
- مجاهدین خلق که اینبار بر خلاف گذشته از درگیریها و آوارگی کمپ اشرف رهایی یافته و در آلبانی و فرانسه استقرار یافتهاند، با استفاده از شکاف اجتماعی و سیاسی به وجود آمده توانستهاند، عدهای را که عمدتاً از نیروهای قدیمی سازمان، نوجوانان و جوانان ناآگاه به ماهیت منافقین بودند را با برنامهریزیها و آموزشهای قبلی وارد میدان کنند. عمده تخریبها و آتش زدن ادارات و بانکها، منتسب به اقدامات مجاهدین است. این رویه را بعداً نیز با آتش زدن پایگاههای بسیج و درب مساجد ادامه دادند. مجاهدین در این زمان با وجود گسترش فناوری ارتباطی و اینترنت تلاش کرده است تا پایگاه خود را گسترش دهد و وانمود کند که حامیان بسیاری دارد و اعتراضات را در واقع آنها هدایت و رهبری میکنند. گزارشهای مستندی از فعالیت واحدهای مقاومت این گروه در داخل ایران وجود دارد. بر اساس این گزارشها، اعضای این گروه در روزها و هفتههای پس از اعتراضات، اقدام به نصب بنرها و پلاکاردهایی با تصاویر و پیامهای مریم و مسعود رجوی در نقاط مختلف تهران و شهرهای دیگر مانند کرج، مشهد، تبریز و اصفهان کردند. این اقدامات با هدف بزرگداشت «شهدای قیام آبان» و تشویق به ادامه اعتراضات انجام شده است.
- رضا پهلوی دیگر یک اپوزیسیون فعال و منتظر نیست. او نیز تلاش میکند تا خود را به شدت فعال و همراه با معترضین نشان دهد. تلاش برای هدایت جریان اعتراضی اقتصادی – معیشتی به سمت براندازی نشاندهنده یک تغییر رویه و اراده پهلوی برای بازگشت و رهبری اپوزیسیون است. پیامها و توییتهای پهلوی متفاوتتر از قبل است. او حتی در پیامی از نیروهای انتظامی میخواهد که به مردم بپیوندند. با این حال هنوز به صورت رسمی ادعای لیدری ندارد و بیشتر در نقش یک همراه و حامی است تا یک فرد تأثیرگذار جریانساز.
- دشمن پنهان دیگری اینبار به میدان آمده است. گزارشهایی وجود دارد که در اعتراضات آبان ۹۸ و پس از آن عوامل موساد نقشآفرینی کردهاند و تلاش برای خارج کردن اعتراضات از حالت مسالمتآمیز و اغتشاشات گسترده با هدف شورش و براندازی. بر اساس مستندات، وزیر خارجه وقت ترکیه آشکارا مدعی شد که موساد در تلاش است از اعتراضات برای بیثباتسازی ایران استفاده کند و این کار را از طریق حسابهای توییتری و فراخوانهای اینترنتی انجام میدهد. یک تحلیلگر نظامی اسرائیلی نیز به حسابهای وابسته به موساد اشاره کرده که در شبکههای اجتماعی فارسیزبان، از معترضان حمایت کردهاند.
- برای اولین بار کانالهای تلگرامی، اکانتهای توییتری و صفحات اینستاگرامی و به طور کلی فضای مجازی مهمترین عامل و لیدر اصلی مجازی هدایت اعتراضات هستند که نقششان از هر رهبر و لیدر انسانی، پررنگتر و تأثیرگذارتر است. اگرچه کانالها و افرادی نظیر آمدنیوز روحالله زم، وحید آنلاین، مملکه و … نقش پررنگی دارند، اما با انتشار و اشتراک یک خبر، یک ویدیو و یا یک پیام هماهنگی برای محل و زمان تجمع، موج بزرگی پدید میآید. برای نمونه قرار حضور ساعت ۸ شب در تهران، بهیکباره به برنامه جمعی حضور در همان ساعت در سایر شهرهای ایران تبدیل میشود. پدیدهای نوظهور که زمبن بازی را به نفع معترضان و ضد انقلاب تغییر داد و دولت برای کنترل این جریان مجبور به قطع شبانه و سراسری اینترنت در ۲۵ آبان ۹۸ شد.
ادامه دارد.



نظرات (0)
در حال بارگذاری نظرات...