پایگاه خبری تلحیلی رسا نشر
مرور برچسب

نماز صبح

داستان کوتاه “به وقت اذان صبح”

نوشته:  شبنم حاجی اسفندیاری هربار که می خواست تصمیمش رو عملی کنه، هزار تا کار نکرده یادش می اومد. که خیلی هاش واجب بود و پای دِین به دیگران در میون بود. برای همین منصرف می شد و صبر می کرد. همین کارهای ناکرده باعث می شد که از یادش بره و برای مدتی به فراموشی سپرده می شد. اما در میانه راه باز مشکلات بهش فشار می آوردند. دوباره احساس پوچی می کرد. نا…

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما تصور خواهیم کرد که شما با این کار خوب هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتن ادامه